استخدام معلم های حق التدریس، کمبود فضای آموزشی، کمبود نیروی انسانی، سلامت دانش آموزان، مشکلات مالی، استاندارد نبودن ساختمان مدارس،همه از موضوعاتی است که در خبرها زیاد به چشم می خورد، اما به سلامت معلم ها و سختی کارشان کمتر توجه می شود.
شاید تصور کنید معلمی شغل آسانی است. ساعت های کاری کم، تعطیلات زیاد، نداشتن ارباب رجوع، کار کردن با بچه ها همه باعث شده این شغل به نظر آسان بیاید، اما برخی بررسی ها نشان داده است معلمی و تدریس یکی از شغل های پُراسترس است. اما آیا واقعاً معلم ها استرس بیشتری نسبت به شغل های دیگر دارند؟
هر معلمی از استرس شکایت نمی کند، اما بررسی ها نشان داده است که تدریس از مشاغلی است که می تواند خیلی پُراسترس باشد. حتی در بررسی تعیین سطح استرس مشاغل که توسط اداره ایمنی و بهداشت کشور انگلستان انجام شد، معلمی در راس مشاغل پُراسترس قرار گرفت. نتایج یک نظرسنجی که سال 2000 انجام شد نیز نشان داد 5/41 درصد معلم ها خودشان را در معرض استرس بالا می دانند، در حالی که 5/58 درصد معتقدند شغل کم استرسی دارند. نتایج یک مطالعه دیگر که در سال 1999 انجام شد هم نشان داد، 36 درصد معلم ها تاثیرات استرس را همیشه یا بیشتر مواقع در زندگی شان احساس می کنند.
استرس تدریس
????? ????
سلام بر حسین(ع) که جانش را تقدیم نمود، سلام بر آن کسی که در نهان و آشکار خدا را اطاعت نمود، سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک مزار او قرار داد، سلام بر آن کسی که (محل) اجابت دعا در زیر بارگاه اوست، سلام بر آن کسی که امامان از نسل اویند،... سلام بر غریب غریبان، سلام بر شهید شهیدان، ... بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند، ... سلام بر آن لبهای خشکیده، ... سـلام بر آن ارواح (از کالبد) خارج شده، سلام بر آن جسـدهای عـریان و برهـنه، سـلام بر آن بدنهای لاغر و نحیف، ... سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده، سلام بر آن سرهای بالا رفته (بر نیزه ها)، ... سلام بر حجت پروردگار جهانیان.
سلام بر تو (ای حسین) و بر پدران طاهـرت، سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت، ...سلام بر تو و بر فرشتگان ملازم آرامگاهت، سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادر مسمومش، سلام بر علی اکبر(ع)، سلام بر آن شیر خوار کوچـک، ... سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابانها، سلام بر آن دورافتادگان از وطنها، سلام بر آن دفن شدگـان بدون کفن،... سلام بر آن مظلوم بی یاور، سلام بر آن جای گرفته در خاک پاک، سلام بر صاحـب آن بارگـاه عالی رتبه، ... سلام بر آن کسی که جبرئیل به او مباهات می نمود، سلام بر آن کسی که میکائیل در گهواره با او تکلم می نمود، سلام بر آن کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، ... سلام بر آن کسی که خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنکه با خون زخمهایش غسل داده شد، سلام بر آنکه از جامهای نیزه ها جرعه نوشید، ... سلام بر تو ای مولای من و بر فرشتـگانی که بر گ ـرد بارگاه تو پر می کشند و اطراف تربتـت اجتماع کرده اند.
... تو به جهت پیکار، استوار شدی و لشکریان فاجر را خرد و آسیاب نمودی، چنان با ذوالفقار جنگیدی که گویا علی مرتضی(ع) هستی، پس چون تو را با قلبی مطمئن، بدون ترس و هراس یافتند، شرور مکر و حیله شان را بر تو برافراشتند و از در نیـرنگ و فساد با تو قتال نمودند و آن ملعون لشکریانش را فرمان داد، تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند و با تو قتال نمودند و به جنگ و مبارزه با تو شتافتند، و تیرها و خدنگها بسوی تو پرتاب نمودند.
تو در گرد و غبارهای جنگ پیش تاختی و آزار و اذیتهای فراوانی تحمل نمودی، آن چنانکه فرشتگان آسمانها از صبر و شکیبایی تو به شگفت آمدند، پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند و تو را به سبب زخمها و جراحتها ناتوان نمودند و راه خلاص و رفتن بر تو بستند تا آنکه هیچ یاوری برایت نماند، ولی تو حسابگر (عمل خویش برای خدا) و صبور بودی، از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت می نمودی تا آنکه تو را از اسب سواری ات سرنگون نمودند، پس با بدن مجروح بر زمین سقوط کردی، درحالی که اسبها تو را با سمهای خویش کوبیدند و سرکشان با شمشیرهای تیز شان بر فرازت شدند، ... پس گوشـه نظری به جانب خ یام و حرمت گرداندی،... اسب سواری ات با حال نفرت شتافت، شیـهه کشان و گریـان، به جانب خیمه ها رو نمود ...
فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه
برگرفته از صبح صادق 22/9/1389
عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.
عید قربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟
این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!
سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.
و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست – به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.
و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند – می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.
در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!
در این ایام ، ناگهان صدایی می شنود :
"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!
مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟
ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.
دشواری "انتخاب"!
کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا پیامبری را؟ بالاخره، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟
انتخاب کن! ابراهیم.
در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و امامتِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن و هیچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامی، در پی خویش، کج نشدن و از هر انسانی، خدایی تر شدن و امت توحید را پی ریختن و امامتِ انسان را پیش بردن و همه جا و همیشه، خوب امتحان دادن ...
ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدایی، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟
اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رسالت، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!
"این پیام را من در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."! ابلیسی در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش، " دلیل منطقی" می دهد.
این بار اول، "جمره اولی"، رمی کن! از انجام فرمان خود داری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد،
"ابراهیم، اسماعیلت را ذبح کن"!
این بار، پیام صریح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهیم غوغا می کند. قهرمان بزرگ تاریخ بیچاره ای است دستخوش پریشانی، تردید، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظیم توحید، در کشاش میان خدا و ابلیس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.
روز دوم است، سنگینی "مسئولیت"، بر جاذبه ی "میل" ، بیشتر از روز پیش می چربد. اسماعیل در خطر افتاده است و نگهداریش دشوارتر.
ابلیس، هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم باید بکار زند. از آن "میوه ی ممنوع" که به خورد "آدم" داد!
ابلیس در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش "دلیل منطقی" می دهد.
"اما ... من این پیام را در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."؟
این بار دوم، "جمره وسطی"، رمی کن!
از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیل را نگه می دارد.
"ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن"! صریح تر و قاطع تر.
ابراهیم چنان در تنگنا افتاده است که احساس می کند تردید در پیام، دیگر توجیه نیست، خیانت است، مرز "رشد" و "غی" چنان قاطعانه و صریح، در برابرش نمایان شده است که از قدرت و نبوغ ابلیس نیز در مغلطه کاری، دیگر کاری ساخته نیست. ابراهیم مسئول است، آری، این را دیگر خوب می داند، اما این مسئولیت تلخ تر و دشوارتر از آنست که به تصور پدری آید. آن هم سالخورده پدری، تنها، چون ابراهیم!
و آن هم ذبح تنها پسری، چون اسماعیل!
کاشکی ذبح ابراهیم می بود، به دست اسماعیل، چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعیلِ جوان باید بمیرد و ابراهیمِ پیر باید بماند.، تنها، غمگین و داغدار...
ابراهیم، هر گاه که به پیام می اندیشد، جز به تسلیم نمی اندیشد، و دیگر اندکی تردید ندارد، پیام پیام خداوند است و ابراهیم، در برابر او، تسلیمِ محض!
اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ "آزادی مطلقِ بندگی خداوند"!
ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند!
ابتدا تصمیم گرفت که داستانش را با پسر در میان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پیش آمد، و پدر، در قامت والای این "قربانی خویش" می نگریست!
اسماعیل، این ذبیح عظیم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگی آن گوشه، گفتگوی پدری و پسری!
پدری برف پیری بر سر و رویش نشسته، سالیان دراز بیش از یک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسری، نوشکفته و نازک!
آسمانِ شبه جزیره، چه می گویم؟ آسمانِ جهان ، تاب دیدن این منظره را ندارد. تاریخ، قادر نیست بشنود. هرگز، بر روی زمین چنین گفتگویی میان دو تن، پدری و پسری، در خیال نیز نگذشته است. گفتگویی این چنین صمیمانه و این چنین هولناک!
-"اسماعیل، من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم..."!
این کلمات را چنان شتابزده از دهان بیرون می افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پایان گیرد. و پایان گرفت و خاموش ماند، با چهره ای هولناک و نگاههای هراسانی که از دیدار اسماعیل وحشت داشتند!
اسماعیل دریافت، بر چهره ی رقت بار پدر دلش بسوخت، تسلیتش داد:
-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق تردید مکن، تسلیم باش، مرا نیز در این کار تسلیم خواهی یافت و خواهی دید که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!
ابراهیم اکنون، قدرتی شگفت انگیز یافته بود. با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید و جز آزادی مطلق نبود، با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد، و اسماعیل – جوانمردِ توحید – که جز آزادی مطلق نبود، و با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید، در تسلیم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوی، یک " قربانی آرام و صبور" است!
پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمی وصف ناپذیر، بر سنگ می کشید تا تیزش کند!
مهر پدری را، درباره عزیزترین دلبندش در زندگی، این چنین نشان می داد، و این تنها محبتی بود که به فرزندش می توانست کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالی از خویش شد، و پر از عشقِ به خداوند.
زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!
آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند، زیر دست و پای چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد، با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور، پیرمرد تمام تلاشش این است که هنوز بخود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما...
آخ! این کارد!
این کارد... نمی برد!
آزار می دهد،
این چه شکنجه ی بی رحمی است!
کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!
همچون شیر مجروحی می غرد، به درد و خشم، برخود می پیچد، می ترسد، از پدر بودنِ خویش بیمناک می شود، برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد،که ناگهان،گوسفندی!
و پیامی که:
" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!
الله اکبر!
یعنی که قربانی انسان برای خدا – که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، بجای قربانی انسان! و از این معنی دارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدای اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از این معنی دارتر، خدا، از آغاز، نمی خواست که اسماعیل ذبح شود، می خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز می خواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور! دیگر، قتل اسماعیل، بیهوده است! در اینجا، سخن از " نیازِ خدا" نیست، همه جا سخن از " نیازِ انسان" است، و این چنین است " حکمتِ" خداوند حکیم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهیم را، تا قله بلند "قربانی کردن اسماعلیش" بالا می برد، بی آنکه اسماعیل را قربانی کند! و اسماعیل را به مقام بلند "ذبیح عظیم خداوند" ارتقاء می دهد، بی آنکه بر وی گزندی رسد!
که داستان این دین، داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست داستان "کمال انسان" است، آزادی از بند غریزه است، رهایی از حصار تنگ خودخواهی است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آسای اراده بشریست و نجات از هر بندی و پیوندی که تو را بنام یک «انسان مسئول در برابر حقیقت"، اسیر می کند و عاجز، و بالأخره، نیل به قله رفیع "شهادت"، اسماعیل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامی ندارد – ابراهیم وار! و پایان این داستان؟ ذبح گوسفندی، و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی، خدا برای خود می طلبید؟ کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای!
موسم عید است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى کسى که در شکوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیکتر. ایام حج را نشانه اى از پاکیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان که زمین سراسر حجى است که تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى کردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى، خود را براى سفر بزرگ آماده کنى. انسان مسافر چند روزه کاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.
نقل از سایت تبیان
وقتی بی بی سی تبرئه می کند!
در شرایطی که مقامات قضایی بر پایه حکم بازداشت مهدی هاشمی رفسنجانی، تأکید کرده اند که وی را به محض ورود به ایران بازداشت سپس محاکمه خواهند کرد، رسانه دولتی انگلیس ادعای «بی اعتبار بودن» اتهامات پسر آقای هاشمی را مطرح کرد و اتهامات مهدی هاشمی را به «استفاده از اموال عمومی برای فعالیت انتخاباتی» کاهش داد.
این سایت در پایان، خروج مهدی هاشمی از کشور را تنها «یک مأموریت کاری» دانست: مهدی هاشمی چند ماه پس از انتخابات و در شرایطی که فشارها برای احضار و بازداشت او افزایش یافته بود، در قالب مأموریتی برای سرکشی به بعضی واحدهای خارج از کشور دانشگاه آزاد از ایران خارج شد و هنوز باز نگشته است.
شوروی با یک رادیو فروپاشید!
در حالی که آن زمان آمریکا تنها با یک رادیو توانست نظام شوروی سابق را از پای در بیاورد، اما امروز طبق آخرین آمار بیش از 17 هزار بنگاه ماهواره ای در دنیا فعال است که از این میان چهار هزار شبکه در ایران قابل رویت بوده به گونه ای که دو هزار کانال از این میان به راحتی قابل دریافت است، اما هر روز نظام توانمندتر می شود.
جدیدترین افاضات شیرین عبادی
شرین عبادی که ماه هاست از کشور متواری شده، در جدیدترین اظهارنظرهای با مزه خود! در نقش وکیل مدافع سه بازداشت شده در ایران، گفت آن ها جاسوس نیستند، چون نتوانستند جاسوسی کنند.
عبادی در مورد سه آمریکایی که به جرم جاسوسی در جولای 2009 در خاک ایران دستگیر شدند، گفت: حتی اگر آنها قصد جاسوسی هم داشتند، زمانی برای انجام این کار پیدا نکردند. بنابراین من این مسئله را سیاسی می دانم.
آیت الله نمازی: دستگیری سران فتنه به زودی محقق می شود
آیت الله نمازی، دادستان اسبق کل کشور و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تأکید بر این که اسناد ارتباط سران فتنه با کشورهای اروپایی و آمریکا موجود است، گفت: دستگیری سران فتنه نزدیک است و به زودی محقق می شود.
پرونده مهدی هاشمی از سال 73 باز است
ستار هدایتخواه نماینده مجلس با اشاره به برخی اخبار منتشره درباره تلاش عده ای برای بازپس گیری پرونده مهدی هاشمی از وزارت اطلاعات و ارجاع آن به قوه قضائیه، اظهار کرد: سابقه پرونده وی به یکی دو سال اخیر بازنمی گردد و تا جایی که بنده خبر دارم سابقه پرونده مهدی هاشمی به حدود17-16 سال گذشته بازمی گردد. وی افزود: از همان زمان یعنی از حدود سال های 72 و 73 پرونده مهدی هاشمی در وزارت اطلاعات تشکیل شد مبنی بر ارتباط وی با بیگانگان که اسناد و مدارکی نیز در این زمینه وجود دارد. این نماینده مجلس بر همین اساس گفت: این پرونده تحت تأثیر برخی کشورها و اعمال نفوذهای که در آن زمان از سوی عوامل قدرت صورت گرفت نتیجه ای نداشت که باید از مسئولان ذی ربط در این رابطه سوال شود که پرونده ارتباط مهدی هاشمی با بیگانگان به کجا رسید.
تحرکات سوء پژاک در آستانه هدفمندی یارانه ها
عناصر گروهک تروریستی پژاک درآستانه هدفمندکردن یارانه ها اقدام به انجام تبلیغات سوء و تشویش اذهان عمومی علیه این طرح در مناطق کردنشین کرده اند.
صدای آمریکا به دست ایران افتاده!
شماری از جریان های ضد انقلاب در اعتراض به عدم تأثیرگذاری تلویزیون صدای آمریکا اعلام کردند که شبکه VOA به دست ایران افتاده و صدای جمهوری اسلامی شده است! و به همین مناسبت تظاهراتی را برگزار می کنند. یکی از مجریان و برنامه سازان تلویزیون پارس در برنامه ای با عنوان «اشکها و لبخندها» با ادعای اینکه مدیریت صدای آمریکا «VOA» به دست جمهوری اسلامی افتاده است، گفت: صدای آمریکا ظرف چند سال گذشته تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده ولی بودجه اش را دولت آمریکا می دهد و مدیریتش در دست جمهوری اسلامی افتاده است VOA به درخواست جمهوری اسلامی علیه آمریکا و سیاستهای آمریکا سخن پراکنی می کند و برنامه هایی پخش می کند که برای اپوزیسیون نه نان می شود نه آزادی. ما دست به اقدام اعتراضی می زنیم.
پرفروش ترین ترانه لبنان
آهنگ «اهلاً و سهلاً، احمدی نجاد» که توسط جمعی از خوانندگان لبنان به مناسبت سفر رئیس جمهوی کشورمان به این کشور اجرا شد، این روزها در قالب یک آلبوم به بازار عرضه شده و به پرفروش ترین سرود روز لبنان تبدیل شده است. شبکه المنار این آلبوم را که شامل مجموعه ای از سرودها به زبان عربی و فارسی است در یک مجموعه حماسی روانه بازار کرده است.
ادعاهای بامزه ضدانقلاب درباره بلاگرهای بسیجی!
سایت صهیونیستی بالاترین که با کاهش مخاطب مواجه شده است در ادعایی از حقوق 700000 تومانی به وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است که به آن ها به صورت منظم پرداخت می شود. چندی پیش هم سایت وزیر ارشاد دولت اصلاحات در ادعایی بامزه با بیان اینکه بسیجیان به وبلاگ نویسی تشویق سازمانی شده اند، نوشت که آنان برای هر پست وبلاگ در مدح مسئولان رهبری نظام و دفاع از رئیس جمهور حداقل «شصت هزار تومان» دریافت می کنند!
جبهه ملی خیریه و صندوق قرض الحسنه می زند!
عوامل سرکرده جبهه ملی به دنبال ایجاد تشکل های خیریه و استمرار کمک رسانی به فقرا و نیازمندان با هدف کسب پایگاه و جایگاه مردمی برای ادامه تحرکات خود شده اند.
این عوامل به هواداران خود گفته اند: در صورت داشتن حمایت مردمی و مطرح شدن به نیک نامی در موقع احضار یا هرگونه دستگیری و هرگونه پیشامد ناگوار مردم از شما تحت عنوان افراد خیر و مردم دوست حمایت می کنند. گفتنی است پیش از این برخی گروههای فتنه گر نیز برای برگزاری جلسات و گمراه کردن مسئولان، به طرفداران خود اعلام کرده بودند که جلسات خود را در قالب کلاس قرآن و دعا و تفسیر برگزار کنند.
چرا طبقه ثروتمند نگران است؟
یک مقام مسئول در پاسخ به این سوال که چرا قدرتمندان و ثروتمندان از طرح هدفمند کردن یارانه ها نگرانند گفت: این یارانه ها در دهک دهم شهری که پر درآمدترین دهک جامعه محسوب می شوند 22 برابربنزین، 35 برابر گازوییل، 14 برابر برق و سه برابر گاز بیشتر نسبت به دهک نخست که جامعه روستایی است مصرف می کنند و نگرانی آنها از بابت تعلق حق بیشتر به محرومان است.
حرفهای صریح مادردو شهید وسه جانبازبه احمدی نژاد
مادر دو شهید وسه جانباز خطاب به دکتراحمدی نژاد که در جمع خانواده های شهدا و ایثارگران استان قزوین حضور پیدا کرده بود با اشاره به نحوه شهادت فرزندانش در کربلای پنج و همچنین چگونگی جانباز شدن سه فرزند دیگرش گفت: فداکاریی های که فرزندان مان کردند به خاطر دین، اسلام و حجاب بود. از بی و بند باری هایی که موجود است در عذاب هستیم، چرا که فرزندان ما به خاطر اسلام، حجاب و دین و دفاع از ارزش ها در میادین جنگ حضور پیدا کردند.
هدفمندی یارانه ها برای نابودی ما درست شده!
بعضی از دوستان از اول هم می گفتند که هدفمندی یارانه ها برای نابودی ما درست شده و ما حالا این را می فهمیم!
به گزارش افشا نیوز مهدی کروبی اخیرا در سخنانی که نشان از عمق تحلیل و اطلاعات اودارد گفته: هدف از طرح یارانه ها در این مقطع خاص که فرقه سبز می رود تا بر اوضاع مسلط شود و مردم یکصدا ما را فریاد می زنند، چیزی نبوده جز عوام فریبی و از همان کارهای عجیب و غریبی که در بحبوحه انتخابات با پخش سیب زمینی و سهام عدالت و... اونجوری کردن که دیدیم!!
تنها مانع آمریکا برای نفوذ به ایران
حجت الاسلام والمسلمین اسلامیان عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: در دیداری که با یکی از مسئولان کشورهای همسایه داشتم، او به من گفت ما سالیانه دیدارهایی با مقامات آمریکایی داریم و آنها می گویند رهبر انقلاب تنها مانع نفوذ ما در ایران است؛ بر همین اساس ما باید توجه داشته باشیم که ولایت فقیه تمام امید دشمن را برای نفوذ به انقلاب مأیوس می کند.
اعتراف پسر سکینه محمدی
سجاد، پسر سکینه محمدی گفته است که سوءاستفاده از پرونده مادر من به کانالی برای کاسبی سیاسی ضد انقلاب و سوءاستفاده وکلای ماجراجو برای گرفتن پناهندگی تبدیل شده است.
ایران آرام آرام آمریکا را دور می زند
خبر همکاری سه کشور ضد امپریالیستی ایران، ونزوئلا و نیکاراگوئه در ساخت آبراه بین المللی، حیرت و نگرانی صهیونیست ها را باعث شده است. سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی در این باره نوشت: ایران قصد دارد، با کمک به نیکاراگوئه و ونزوئلا یک کانال رقیب برای کانال پاناما برپا کند تا موجب تضعیف آمریکا شود.
پرده برداری بوش از جنایت مادرش!
رئیس جمهور سابق آمریکا از جنایت و مخفی کاری مادرش در رابطه با جنین مرده ای که 60 سال قبل سقط کرده و درون شیشه الکلی نگهداری می کرد، پرده برداشت. «جورج بوش پسر» در مصاحبه ای گفت: در زمان نوجوانی ام، مادرم که آن زمان بانوی اول کشور و همسر رئیس جمهور بود، در منزل مان، فرزند خود را سقط کرد. در آن زمان او تصمیم گرفت جنین را درون شیشه مربا داخل الکل نگهداری کند، این جنین همچنان در زیرزمین خانه مادرم در «تگزاس» است!
دم خروس منافقین از زیر کلاه کویتی ها
مقاله نویسی یک عضو ارشد منافقین در روزنامه کویتی «السیاسه» از روابط جریان حاکم بر کویت و سازمان تروریستی منافقین پرده برداشت.
یک راهبرد دفاعی مهم دیگر
شنیدیم که موشک های بالستیک ایران به سیستم استتار چند منظوره برای مقابله با حربه های مختلف دشمن، مجهز شدند. با توجه به پیشرفت های دشمنان جمهوری اسلامی ایران در زمینه جنگ الکترونیک و در اختیار بودن سامانه هایی چون بمب های الکترومغناطیسی، متخصصان کشورمان به طراحی و ساخت سیستم هایی برای مقابله با این اقدام دشمن بر آمدند. با توجه به حفظ توان موشکی در شرایط مختلف و فراهم ساختن امکان شلیک های متعدد و متنوع علی رغم انجام حربه های گوناگون توسط دشمن در شرایط تهدید، این اقدام یکی از راهبردهای دفاعی مهم نیروهای مسلح کشورمان محسوب می شود.
دو نویسنده چینی در پژوهشی با بررسی نقش رسانه های اجتماعی در حوادث پس از انتخابات ایران نوشتند که وزارت خارجه آمریکا از فیس بوک، توییتر و فلیکر خواسته بود در فضای مجازی از میرحسین موسوی حمایت کنند.
«لی ژیگوانگ» (Li Xiguang) و «وانگ جینگ» (Wang Jing) دو نویسنده چینی در مقاله ای به بررسی نقش رسانه های اجتماعی در دیپلماسی عمومی و چگونگی تأثیرگذاری این رسانه ها در آشوب های «سینگ کیانگ» و «ایران» در سال 2009 پرداختند.
در بخشی از این مقاله آمده است: در سال های اخیر، هم دولت ها و هم گروه های تجزیه طلب یا افراطی با انتشار اطلاعات میان حامیان و طرفداران خود و نیز احیاناً با دعوت به اتخاذ اقدامات خشونت آمیز در رسانه های اجتماعی شروع به استفاده از این ابزار کرده اند.
این مقاله افزوده است: این ابزار ها می توانند به اغتشاشگران کمک کند تا سیستم قضایی محلی را دور زده و بدون اینکه شناسایی شوند، اعتراضات سیاسی، شورش ها و یا حملات تروریستی را سازمان دهی کنند.
این گزارش سپس به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ایران اشاره کرده و می افزاید: پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (2009)، «محمود احمدی نژاد»، که در دور اول تصدی خود بر مسند ریاست جمهوری، غرب (بالاخص آمریکا) را به علت اتخاذ موضعی جسورانه در قبال برنامه هسته ای ایران بسیار خشمگین کرده بود، در انتخاباتی جنجالی به پیروزی رسید.
این مقاله که در فصلنامه ارتباطات بین المللی به چاپ رسیده افزوده است: بلافاصله پس از پیروزی احمدی نژاد، توییتر، یوتیوب، فیس بوک و «فلیکر» تبدیل به واسطه ها و پلت فرم های انتشار اطلاعات و سازماندهی اعتراضات و آشوب ها توسط گروه های مخالف و حامیان غربی آنها شدند.
نویسندگان چینی در ادامه مقاله خود آورده اند: در گذشته کشورهای غربی بالاخص آمریکا، از رسانه های سنتی مانند ایستگاه های رادیویی بین المللی برای تحریک و سازماندهی مخالفان استفاده می کردند، با این حال، غربی ها در انتخابات ریاست جمهوری ایران تنها به ایستگاه های رادیویی و یا خبرگزاری ها برای دستیابی به برنامه های سیاسی خود اتکا نکردند؛ آنها با استفاده از رسانه های اجتماعی جدید توانستند این کار را بهتر و موثرتر انجام دهند.
نویسندگان در ادامه به چگونگی طرفداری و حمایت دولت های غربی و رسانه های وابسته از اعتراضات و آشوب های پس از انتخابات ایران اشاره کرده و می نویسند: گروه های مخالف از طریق رسانه های اجتماعی شبکه ای کمک ها و پشتیبانی زیادی از جانب غرب کسب کردند، برای مثال، گوگل و فیس بوک بلافاصله زبان فارسی را نیز به خدمات خود افزودند تا به معترضان ایرانی یاری رسانند.
این مقاله می افزاید: علاوه بر این، وزارت امور خارجه آمریکا از توییتر خواست که تعطیلی موقت وب سایت را به علت تعمیرات، به تعویق اندازد تا در روز انتخابات نیز کاربران بتوانند از آن استفاده کنند، از حامیان گروه های مخالف در خارج از کشور خواسته می شد تا اطلاعات مکان و زمان خود را به نحوی تنظیم کنند که به نظر برسد در داخل ایران فعالیت می کنند. همچنین از آنها خواسته می شد ماسک هایی سبز بر صورت کنند و به صفحه «میرحسین موسوی» (رهبر گروه مخالفان) در فیس بوک بپیوندند تا نشانگر حمایت بین المللی قوی از مخالفان باشد.
نقل از هفته نامه صبح صادق دوشنبه 24/8/89
آیا تاکنون، در مقابل نیکىها و کمکها و دوستىهاى دیگران، تشکر کردهاید؟ البتّه که آرى.
چرا؟
چون عقل و وجدان انسان، به سپاسگزارى از نیکان و نیکوکاران و تشکّر از محبّتها و خوبىهاى دیگران، فرمان مىدهد.
پس نعمت، سپاس را به گردن انسان مىگذارد، و درک و شعور و وجدان، عامل اصلى سپاسگزارى انسان است. حتّى اگر دوستى، کمک درسى به ما کند، کتاب و دفترش را به ما امانت دهد، سئوالهاى درسى ما را جواب داده، راهنمایى کند، در جبرانِ عقبماندگىها ما را یارى کند، وسیله درس خواندن ما را فراهم سازد، مشکل ما را برطرف سازد و ... در همه این موارد، خود را به او مدیون و بدهکار مىدانیم و سعى مىکنیم تا به نحوى، نیکىهاى او را جبران و تشکّر کنیم.
بدون شک، بالاترین و بهترین نعمتها را خداوند در اختیار ما گذاشته است:
به ما عقل و جان و اراده و فکر و استعداد بخشیده،
در راه زندگى، راهنمایانى براى سعادتمندى ما فرستاده،
هستى و حیات ما، در دست اوست.
همه چیز ما از آفریدگار ماست.
او خالق است و ما بنده و مخلوق او.
او بىنیاز و تواناست، ما بندهاى نیازمند و ناتوان و محدود و ناچیز.
اگر هم درسى مىخوانیم و دانشى مىآموزیم، در سایه لطف و مهربانى اوست که به ما نیروى فراگیرى دانش و استعداد فهمیدن داده است.
اگر نفسى مىکشیم و به حیات خود ادامه مىدهیم، بخاطر امکاناتى است که آن خداى خوب و دوست داشتنى و زیبا و کامل، براى ما فراهم کرده است.
از یک «بنده محتاج» چه انتظارى مىرود، جز عبادت و پرستش؟
از یک «مخلوق ناتوان»، چه توقّعى است، جز نیایش و توجّه و خضوع و اظهار بندگى و کوچکى و نیاز، در آستان آن خالق بزرگوار؟
از یک انسان بهرهمند از همه گونه نعمتهاى آشکار و نهان خداوند، چه انتظارى است، جز تشکّر از صاحب نعمت، که خداوند است؟
ما عاقلیم و با وجدان، حقّ شناسیم و سپاسگزار، بندهایم و نیازمند، و اگر در پیشگاه آفریدگارمان، سر بر خاک مىنهیم و «عبادت» مىکنیم و «نماز» مىخوانیم و «نیاز» مىطلبیم و «راز» مىگوییم، براى اینست که، «خدایى او» و «بندگى خود» را آشکار و ابراز کنیم.
اگر عبادت نکنیم، از هدف اصلى خلقت دور شدهایم. چرا که کمالِ آفرینش ما، پرستش خداوند است که مىفرماید:
«و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون»(1)
من جنّ و آدمى را نیافریدم مگر براى آنکه مرا بندگى کنند.
و در آیه دیگرى فرموده است:
«و أنِ اعبُدونى، هذا صراط مستقیم»(2)
مرا عبادت کنید، راه راست همین است.
پس اگر بندگى خدا نکنیم و مطیع فرمانش نباشیم و از آئین آسمانى و جاوید او پیروى نکنیم، هم ناسپاسى کردهایم، هم از رحمت او دور مىشویم و هم غفلت خود را از هدف زندگى و شناختن صاحب نعمت، نشان دادهایم.
آنکه خدا را بندگى نکند، به بند شیطان و دام ابلیسها و طاغوتها و قدرتهاى ضدّ خدایى مىافتد.
بندگى خدا، انسان را چنان عزیز مىکند که از بردگى قدرتهاى جبّار، رها مىسازد.
1) سوره ذاریات، آیه 56 .
2) سوره یس، آیه 61 .